وَلِیْکگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی بر تو ، بر شما ، همچنین ( در پاسخ جواب سلام و درود این واژه بکار برده میشود).
ولیکلغتنامه دهخداولیک . [ وَ ] (اِ) درختی است با میوه ٔ خرد به رنگ سرخ و سیاه و از گونه های مختلف وحشی زالزالک است ، و در کتب مفردات آن را خفچه ، عوسج ، زعرور الادویه نام میدهند
ولیکلغتنامه دهخداولیک . [ وَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بخش دودانگه ٔ شهرستان ساری . سکنه ٔ آن 350 تن است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).
ولیکلغتنامه دهخداولیک . [ وَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دابو از بخش مرکزی شهرستان آمل . سکنه ٔ آن 430 تن است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).
موملغتنامه دهخداموم . (اِ) ماده ٔ زردرنگ و نرم و بسیار قابل جذب که آن را زنبور عسل حاصل می کند و به تازی شمع گویند. (ناظم الاطباء). اسم فارسی شمع است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ) (آن
زیرهلغتنامه دهخدازیره .[ رَ / رِ ] (اِ) تخمی است معروف که به عربی کمون خوانند، بهترین آن زیره ٔ کرمانی است و گوشت بزان کرمان به از بلاد دیگر است که اغلب به زیره چرند. معجونی که
زهرلغتنامه دهخدازهر. [ زَ ] (اِ) معروف است و به عربی سم گویند. (برهان ) (از جهانگیری ). سم و هر ماده ای که قابل بروز فساد و اختلالات زیاد در بدن حیوانی باشد و نیز مورث مرگ آن گ
هلغتنامه دهخداه. (حرف ) حرف سی ویکم است از حروف هجای فارسی و بیست وهفتم از حروف هجای عربی . نام آن «ها» ونشانه ٔ آن در تحریر «هَ ، ه » است و به حساب جمل آن را به پنج دارند. و
گیهلغتنامه دهخداگیه . [ ی َه ْ ] (اِ) مخفف گیاه است . گیاه و علف را گویند. (از برهان قاطع) (از صحاح الفرس ) (از بهار عجم ) (انجمن آرا) (آنندراج ) : زمرد و گیه سبز هر دو یکرنگ ا