ولیکنلغتنامه دهخداولیکن . [ وَ ک ِ ] (حرف ربط) اماله ٔ ولکن (عربی ) به واو عطف است که افاده ٔ معنی استدراک می کند. برخی فارسیان را که در لغت عرب چندان تعمق نیست واو مذکور را جزو
ولیکنفرهنگ انتشارات معین(وَ لِ کَ) [ ع . ] (حر رب .) 1 - استثناء را رساند، ولی ، اما. 2 - از این جهت .
وَلِیْکگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی بر تو ، بر شما ، همچنین ( در پاسخ جواب سلام و درود این واژه بکار برده میشود).
وایکنویلغتنامه دهخداوایکنوی . [ ک َ ن َ ] (ص نسبی ) منسوب به وای کنه . (از یادداشت های مرحوم دهخدا).
رادمردفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهجوانمرد: ◻︎ ولیکن رادمردان جهاندار / چو گل باشند کوتهزندگانی (دقیقی: ۱۰۶)، ◻︎ ز بهر درم تا نباشی بهدرد / بیآزار بهتر دل رادمرد (فردوسی: ۳/۳۹۷).
ولکنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده= لکن: ◻︎ لنگ ولیکن نه سست زرد ولکن نه زشت / گنگ و نگردد خموش ضخم و نباشد گران (مسعودسعد: ۳۴۰).
ولیلغتنامه دهخداولی . [ وَ ] (حرف ربط) مخفف ولیکن . صاحب المعجم گوید: اصل آن ولیک است و ولیک اصلش لیک . ولیک اصلش بیک به پارسی قدیم میرسد که امروز مهجورالاستعمال است . رجوع به
ولیکلغتنامه دهخداولیک . [ وَ ] (حرف ربط) مخفف ولیکن حرف ربط است و استثنا را رساند. لیکن . ولکن . لیک . ولی . اما : دعوی کنی که شاعر دهرم ولیک نیست در شعر تو نه حکمت و نه لذت و ن