ولیکلغتنامه دهخداولیک . [ وَ ] (اِ) درختی است با میوه ٔ خرد به رنگ سرخ و سیاه و از گونه های مختلف وحشی زالزالک است ، و در کتب مفردات آن را خفچه ، عوسج ، زعرور الادویه نام میدهند
ولیکلغتنامه دهخداولیک . [ وَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بخش دودانگه ٔ شهرستان ساری . سکنه ٔ آن 350 تن است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).
ولیکلغتنامه دهخداولیک . [ وَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دابو از بخش مرکزی شهرستان آمل . سکنه ٔ آن 430 تن است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).
ولیکلغتنامه دهخداولیک . [ وَ ] (حرف ربط) مخفف ولیکن حرف ربط است و استثنا را رساند. لیکن . ولکن . لیک . ولی . اما : دعوی کنی که شاعر دهرم ولیک نیست در شعر تو نه حکمت و نه لذت و ن
وَلِیْکگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی بر تو ، بر شما ، همچنین ( در پاسخ جواب سلام و درود این واژه بکار برده میشود).
ولیک آبادلغتنامه دهخداولیک آباد. [ وَ ] (اِخ ) دهی است ازدهستان استرآبادرستاق بخش مرکزی شهرستان گرگان . سکنه ٔ آن 250 تن است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).
ولیک چاللغتنامه دهخداولیک چال . [ وَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بنافت بخش دودانگه ٔ شهرستان ساری . سکنه ٔ آن 210 تن است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).
ولیک آبادلغتنامه دهخداولیک آباد. [ وَ ] (اِخ ) دهی است ازدهستان استرآبادرستاق بخش مرکزی شهرستان گرگان . سکنه ٔ آن 250 تن است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).
ولیک چاللغتنامه دهخداولیک چال . [ وَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بنافت بخش دودانگه ٔ شهرستان ساری . سکنه ٔ آن 210 تن است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).
ولیکنلغتنامه دهخداولیکن . [ وَ ک ِ ] (حرف ربط) اماله ٔ ولکن (عربی ) به واو عطف است که افاده ٔ معنی استدراک می کند. برخی فارسیان را که در لغت عرب چندان تعمق نیست واو مذکور را جزو
ولیکهلغتنامه دهخداولیکه . [ وَ ک ِ ] (اِخ ) دهی است جزو دهستان بهنام وسط بخش ورامین شهرستان تهران ، واقع در یک هزارگزی خاور راه ماشین رو خواجه ولی . موقع جغرافیایی آن جلگه و هوای