ولیعهدفرهنگ انتشارات معین(وَ عَ) [ ازع . ] (ص مر. اِمر.) 1 - کسی که پادشاه او را به جانشینی خود معین کرده . 2 - پسر ارشد شخص .
ولی عهدلغتنامه دهخداولی عهد. [ وَ لی ی ِ ع َ ] (اِخ ) ولی العهد. لقب حضرت شیث پیغمبر علیه السلام . (مهذب الاسماء).
ولی عهدلغتنامه دهخداولی عهد. [ وَ لی ی ِ ع َ / وَ ع َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) ولیعهد. متصرف و حاکم وقت . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). نگهبان عهد. || ولیعهد. کسی که پادشاه او را به
ولی عهدفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (سیاسی) کسی که پادشاه او را به جانشینی خود تعیین میکند؛ وارث سلطنت.۲. [قدیمی] حاکم وقت.
واسپورفرهنگ نامها(تلفظ: vāspur) ' پسر طایفه ' و به تعبیری ' ولیعهد ' و به قولی ' فرزند والاگهر شاهنشاه ' ؛ (در اعلام) لقب نجبای اشکانی و ساسانی و صاحبان مناصب کشوری و لشکری آنان
لوئیلغتنامه دهخدالوئی . (اِخ ) ولیعهد فرانسه ، فرزند لوئی پانزدهم و پدر لوئی شانزدهم پادشاه فرانسه و لوئی هجدهم و شارل دهم . (1729-1765 م .).
طمغاجلغتنامه دهخداطمغاج . [ طَ ] (اِخ ) نام ولیعهد تکش به ری . بگفته ٔ صاحب حبیب السیر، پس از آنکه میان سلطان تکش خوارزمشاه وطغرل سلجوقی صلح افتاد بنواحی ری و طغرل ولایت ری رابدی
بازونلغتنامه دهخدابازون . (اِخ ) نام ولیعهد و قائم مقام فلیودیوس یکی از امپراتوران روم در زمان حضرت عیسی است که سیزده سال پادشاهی کرد. او اسقیناس را به فتح اورشلیم مأمور گردانید