ولایالغتنامه دهخداولایا. [ وَ ] (ع اِ) ج ِ وَلیّة، و آن توشه ای است که زن جهت مهمانی فرودآینده مهیا کند. (از منتهی الارب ). || پشماگند یا آنچه زیر پشماگند گسترند. (اقرب الموارد)
ولایاتلغتنامه دهخداولایات . [ وَ / وِ ] (ع اِ) ج ِ ولایة (ولایت ). (اقرب الموارد). رجوع به ولایة و ولایت شود.- ولایات ثلاث ؛ ملایر و نهاوند و تویسرکان . (جغرافیای غرب کیهان ).
واْیارْدَگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی پاک کردن ، خراشیدن ، خراش دادن ، جدا کردن ، از بین بردن اثر چیزی از روی چیزی
ولایتفرهنگ مترادف و متضاد۱. ارشدیت، امارت، حکومت، رهبریت، رهبری، مرشدی، وصایت، وکالت ۲. خطه، سرزمین، شهر، مدینه، مملکتبلد
ولایاتلغتنامه دهخداولایات . [ وَ / وِ ] (ع اِ) ج ِ ولایة (ولایت ). (اقرب الموارد). رجوع به ولایة و ولایت شود.- ولایات ثلاث ؛ ملایر و نهاوند و تویسرکان . (جغرافیای غرب کیهان ).
اشیرلغتنامه دهخدااشیر.[ ] (اِخ ) نام یکی از سه قصبه ٔ زیرکوه از ولایات قهستان است . رجوع به نزهةالقلوب مقاله ٔ 3 ص 145 شود.