ولامدرواژهنامه آزادنام یک روستای تاریخی در استان قزوین؛ به علت سرسبزی و آبادانی این محل، در سال های اخیر، آن را ولامدر به معنی «دربهشت» نامیده اند.
متمانعةلغتنامه دهخدامتمانعة. [ م ُ ت َ ن ِ ع َ ] (ع ص ) مؤنث متمانع : و الادویة المسهله والمدرة فی اکثر الاثر متمانعة الافعال . (ابوعلی سینا، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به ت
لذتلغتنامه دهخدالذت . [ ل َذْ ذَ ] (ع اِ) طلی . (منتهی الارب ). خوشی . مقابل الم . ادراک ملائم من حیث هو ملائم . (بحر الجواهر). ادراک لذت ؛ ادراک ملائم است یعنی حالی که تن مردم
هزارجریبلغتنامه دهخداهزارجریب . [ هََ ج َ ] (اِخ ) ناحیه ای است کوهستانی در مازندران که از مشرق به شاهکوه ، از مغرب به ساری و سوادکوه و از جنوب به سمنان و از شمال به اشرف محدود است
حدثلغتنامه دهخداحدث . [ ح َ دَ ] (ع اِ) مرد جوان . (منتهی الارب ). جوان . مردم جوان . ج ، اَحداث . (منتهی الارب ). برنا : شنیدم که درویشی را با حدثی بر خبثی بگرفتند. (گلستان ).
ابوالعلاءلغتنامه دهخداابوالعلاء. [ اَ ب ُ ل ع َ ] (اِخ ) معرّی . احمدبن عبداﷲبن سلیمان بن محمدبن سلیمان بن احمدبن سلیمان بن داود المطهربن زیادبن ربیعةبن الحارث بن ربیعه ٔ تنوخی معری