وقیلغتنامه دهخداوقی . [ وَ قی ی ] (ع ص ) (سرج ...) زینی که پشت ریش نکند ستور را. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ).
وقیلغتنامه دهخداوقی . [ وُ قی ی ] (ع اِمص ) پرهیزگاری . || حفظ و نگاهداشت . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || (مص ) اصلاح کردن . (اقرب الموارد).
وقیلغتنامه دهخداوقی . [ وَق ْی ْ ] (ع مص ) وقایة . نگاه داشتن . (منتهی الارب ). نگه داشتن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). || اصلاح کردن . (اقرب الموارد).
وغیلغتنامه دهخداوغی . [ وَ غا ] (ع اِ) بانگ و خروش . (منتهی الارب ) (آنندراج ). شور و غوغا. || جنگ . شغب و شور. جنگ و کارزار را نیز وَغی نامند از جهت شور و غوغای آن . (منتهی ال
وقیحدیکشنری فارسی به انگلیسیaudacious, barefaced, brazen, daring, flagrant, foulmouthed, immodest, insolent, obscene, obscenity, off-color, raunchy, raw, rude, shameless
وقیةلغتنامه دهخداوقیة. [ وُ قی ی َ ] (ع اِ) اوقیه . هفت مثقال . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). وزنی از اوزان قدیمه معادل چهل درهم . جوهری گوید در گذشته چنین بود. (منتهی الارب ).
وقیبلغتنامه دهخداوقیب . [ وَ ] (ع اِ) آواز غلاف نره ٔ اسب . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بانگ غلاف ذکر اسب . (مهذب الاسماء).
وقیعلغتنامه دهخداوقیع. [ وَ ] (ع ص ) کارد و شمشیر تیزکرده به سنگ فسان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد): سکین وقیع؛ کاردی تیز. (مهذب الاسماء). || سوهان و سم تنک و تیز ش