وقوقةلغتنامه دهخداوقوقة. [ وَق ْ وَ ق َ ](ع اِ) آواز سگ . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بانگ سگ در وقت ترسیدن . (مهذب الاسماء). || بانگ مرغ نزدیک خوف . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ||
وَقُودُهَافرهنگ واژگان قرآنهیزمش - آتش گیرانه اش (وقود:ماده سوختنی مثل هیزم یا آنچه باعث سوختن شود مثل فندک)
وقورةلغتنامه دهخداوقورة. [ وُ رَ ] (ع مص ) وَقَر. نشستن . (منتهی الارب ). || باوقار نشستن . در خانه نشستن . (اقرب الموارد). رجوع به وقر و وقور شود.
وقواقةلغتنامه دهخداوقواقة. [ وَق ْ وا ق َ ] (ع ص ) (رجل ...) مرد یاوه درای بسیارسخن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). و همچنین امراءة وقواقة؛ زن یاوه درای بسیارگو. (اقرب
وقوحةلغتنامه دهخداوقوحة. [ وُ ح َ ] (ع مص ) وقاحة. قحة. وُقْح . شوخ گرفتن و سخت شدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). سخت شدن سم . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). || بی شرم
بانگلغتنامه دهخدابانگ . (اِ) فریاد. آواز بلند. (برهان قاطع) (آنندراج ). صوت . آوا. صیحة. (ترجمان القرآن ). صراخ ، هیاهو. صیاح ، نعره . غو. (فرهنگ اسدی ). بان . (فرهنگ اسدی ). ند
وقورةلغتنامه دهخداوقورة. [ وُ رَ ] (ع مص ) وَقَر. نشستن . (منتهی الارب ). || باوقار نشستن . در خانه نشستن . (اقرب الموارد). رجوع به وقر و وقور شود.
وقواقةلغتنامه دهخداوقواقة. [ وَق ْ وا ق َ ] (ع ص ) (رجل ...) مرد یاوه درای بسیارسخن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). و همچنین امراءة وقواقة؛ زن یاوه درای بسیارگو. (اقرب
وقوحةلغتنامه دهخداوقوحة. [ وُ ح َ ] (ع مص ) وقاحة. قحة. وُقْح . شوخ گرفتن و سخت شدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). سخت شدن سم . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). || بی شرم