وقورلغتنامه دهخداوقور. [ وَ ] (ع ص ) آهسته . || بردبار. (منتهی الارب ) (آنندراج ). باوقار.(اقرب الموارد). مذکر و مؤنث در وی یکسان است . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد)
وقورةلغتنامه دهخداوقورة. [ وُ رَ ] (ع مص ) وَقَر. نشستن . (منتهی الارب ). || باوقار نشستن . در خانه نشستن . (اقرب الموارد). رجوع به وقر و وقور شود.
حصارپائین وقورولولغتنامه دهخداحصارپائین وقورولو. [ ح ِ؟ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان تاررود بخش حومه ٔ شهرستان دماوند. واقع در هفت هزارگزی جنوب دماوند و 1500گزی جنوب راه شوسه ٔ تهران به دماون
وقورةلغتنامه دهخداوقورة. [ وُ رَ ] (ع مص ) وَقَر. نشستن . (منتهی الارب ). || باوقار نشستن . در خانه نشستن . (اقرب الموارد). رجوع به وقر و وقور شود.
حصارپائین وقورولولغتنامه دهخداحصارپائین وقورولو. [ ح ِ؟ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان تاررود بخش حومه ٔ شهرستان دماوند. واقع در هفت هزارگزی جنوب دماوند و 1500گزی جنوب راه شوسه ٔ تهران به دماون