وقف نامهلغتنامه دهخداوقف نامه . [ وَ م َ / م ِ ] (اِ مرکب ) سند یا قباله ٔ وقف که در آن نام ملک یا املاک موقوفه و اسم واقف و محل و خصوصیات رقبات و چگونگی مصارف آنها و نام متولی و تع
وقف نامهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهنامهای که در آن شرایط و مقررات راجع به وقف کردن چیزی نوشته شده باشد.
وقففرهنگ مترادف و متضاد۱. موقوفه، واگذاری ۲. اهدا، بخشش، نذر، هبه ۳. افامت، توقف ۴. ایست، مکث، وقفه ۵. اختصاصدادن، منحصر کردن
وقفلغتنامه دهخداوقف . [ وَ ] (ع مص ) ایستادن . (منتهی الارب ). به حالت ایستاده ماندن و آرام گرفتن . (از اقرب الموارد). وقوف . (منتهی الارب ).اقامت کردن . || شک کردن در مسئله .
وقففرهنگ انتشارات معین(وَ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) ایستادن ، درنگ کردن . 2 - (مص م .) تخصیص دادن ملک یا مالی برای مصرف کردن در اموری که وقف کننده تعیین کرده است . 3 - درنگ کردن در بین ک
گاوایی محلهلغتنامه دهخداگاوایی محله . [م َ ح َل ْ ل َ ] (اِخ ) در وقف نامه ای بسیار قدیمی که مورخ بسال 989 هَ .ق . / 1581 م . است و در تصرف سادات شیرنگ که عایدات آن نواحی بدیشان میرسید
حاجی یادارلغتنامه دهخداحاجی یادار. (اِخ ) نام دیهی است در ناحیه ٔ فخرعمادالدین که در وقف نامه ٔ مورخ به تاریخ 989 هَ . ق . از آن نام برده شده است و این ناحیه فخرعمادالدین در رستاق است
گلبنلغتنامه دهخداگلبن . [ گ ُ ب ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان استرآبادرستاق و از جمله دهاتی است که در وقف نامه ٔ ناحیه ٔ فخر عمادالدوله مندرج است . (ترجمه ٔ سفرنامه ٔ مازندران و
گواه گرفتنلغتنامه دهخداگواه گرفتن . [ گ ُ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) شاهد وبیّنه آوردن و گرفتن . (ناظم الاطباء). دلیل آوردن . گواه کردن . گواه آوردن : گواه می گیرم خداوندتعالی را بر نفس
مجهوللغتنامه دهخدامجهول . [ م َ ] (ع ص ) در لغت هر شی ٔ نامعلومی را گویند. (کشاف اصطلاحات الفنون ). نادانسته . (غیاث ) (آنندراج ). نامعلوم . دانسته ناشده . ناشناس . ناشناخته . (ن