وقت استراحتhalftime/ half timeواژههای مصوب فرهنگستانمدتزمان استراحت کوتاه ورزشکاران بین دو نیمۀ بازی یا مسابقه متـ . زمان استراحت
وقتفرهنگ مترادف و متضاد۱. فرصت، مجال، مهلت ۲. زمان، گاه، موقع، میقات، هنگام ۳. دوره، روزگار، عصر، فصل، موسم ۴. آن، حین، دم، ساعت، لحظه، لمحه ۵. مدت، موعد
وقتلغتنامه دهخداوقت . [ وَ ] (ع اِ) هنگام . (منتهی الارب )(آنندراج ) (ناظم الاطباء). و آن مقداری است از روزگار و بیشتر در زمان گذشته به کار رود و جمع آن اوقات است . (منتهی الار
وقتلغتنامه دهخداوقت . [ وَ ] (ع مص ) هنگام معین کردن . (از اقرب الموارد)(منتهی الارب ) (آنندراج ). هنگام پدید کردن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی ). چاغ معین کردن .
بالینلغتنامه دهخدابالین . (ص نسبی ) منسوب به بال . || (اِ) بالشی را گویند که زیر سر نهند. (برهان قاطع). آنچه زیر سر نهند هنگام خسبیدن و آنرا بالشت و بالش نیز گویند و نرم است . (ا