وقبلغتنامه دهخداوقب . [ وَ ] (ع اِ) مغاکی در سنگ که آب گرد آید در وی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). مغاکی در کوه به اندازه ٔ یک قامت که آب در وی گرد آید. (ناظم
وغبلغتنامه دهخداوغب . [ وَ ] (ع اِ) جوال . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || رخت ردی و هیچکاره . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). || (ص ) گول . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
وقبةلغتنامه دهخداوقبة. [ وَ ب َ ] (ع اِ) مغاکی در سنگ که آب گرد آید در وی . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). آبگیر. (مهذب الاسماء). || روزن بزرگ که از آن
وقبیلغتنامه دهخداوقبی . [ وُ بی ی ] (ع ص ) آزمند صحبت احمقان . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
وقبةلغتنامه دهخداوقبة. [ وَ ب َ ] (ع اِ) مغاکی در سنگ که آب گرد آید در وی . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). آبگیر. (مهذب الاسماء). || روزن بزرگ که از آن
وقبیلغتنامه دهخداوقبی . [ وُ بی ی ] (ع ص ) آزمند صحبت احمقان . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
وقبهفرهنگ انتشارات معین(وَ بَ یا بِ) [ ع . وقبة ] (اِ.) 1 - مغاکی در کوه به اندازة یک قامت که آب در آن گرد آید. 2 - روزنی بزرگ که پرتو آفتاب از آن آید. 3 - یکی از اجزای دوات قلمدان .