وقایعلغتنامه دهخداوقایع. [ وَ ی ِ ] (ع اِ) ج ِ وقیعة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).- وقایع العرب ؛ ایام حروب و اخبار ایشان . (از منتهی الارب ). روزهای
وقایع آتیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تغییر آتی، وقایع آینده، عاقبت، آینده، سرنوشت، قضاوقدر، نصیب، قسمت، تقدیر، شانس قطعیت فال انتظار مقصود، هدف شمشير دموکلس، تهدید آتیۀ نزدیک، نزدیکی، تقرب آ
وقایع آتیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تغییر آتی، وقایع آینده، عاقبت، آینده، سرنوشت، قضاوقدر، نصیب، قسمت، تقدیر، شانس قطعیت فال انتظار مقصود، هدف شمشير دموکلس، تهدید آتیۀ نزدیک، نزدیکی، تقرب آ
وقایعنویسلغتنامه دهخداوقایعنویس . [ وَ ی ِ ن ِ ] (نف مرکب ) وقایعنویسنده . خبرنگار. اخبارنویس . (آنندراج ). وقایعنگار. کسی که وقایع و سرگذشت سلطنت را می نویسد و ضبط میکند. (ناظم الاط
وقایعنگارلغتنامه دهخداوقایعنگار. [ وَ ی ِ ن ِ ] (نف مرکب ) وقایعنگارنده . اخبارنویس . (آنندراج ). کسی که حوادث و اتفاقات عهد پادشاهی را یادداشت و ضبط کند. خبرنگار. (ناظم الاطباء). وا