وفوردیکشنری فارسی به انگلیسیaffluence, abundance, amplitude, copiousness, cornucopia, excess, frequency, glut, overflow, plenitude, plenty, profusion, superabundance, superfluity, volume,
وفورلغتنامه دهخداوفور. [ وُ ] (ع مص ) وفر. وفارة. وفرة. بسیار گردیدن و افزون و تمام شدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). تمام شدن و بسیار شدن . (تاج المصادر بیهقی ). || (اِمص
وفورفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی بسیاری، زیادت▼، افزونی، فراوانی، فراخی، تکثر، کثرت، تعدد، اشباع نعمت، برکت، خیروبرکت طغیان، سیل افراط، زیادهروی، پرخوری، عدم اعتدال بیش ازضر
مقدار فراوانفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت راوان، وفور نعمت، فراوانی، اشباع، وفور، برکت معدن، انبار کثرت، تعدد تمامیت، کل یک دریا، آسمان تا زمین
مُبَوَّأَفرهنگ واژگان قرآنجايگاه - مسكن (عبارت " مُبَوَّأَ صِدْقٍ "يعني خداي سبحان بني اسرائيل را در مسکني سکني داد که در آن ، آنچه انسان از مسکن انتظار دارد موجود بوده است . يعني هم آب
اغطفلغتنامه دهخدااغطف . [ اَ طَ ] (ع ص ) زندگانی خوش . (آنندراج ): عیش اغطف ؛ زندگانی خوش . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). زندگانی با وفور نعمت : الاغطف من العیش ؛ المخصب . (از