وفاقفرهنگ مترادف و متضادارتباط، تناسب، توافق، ربط، سازواری، موافقت، همآهنگی، همراهی، یکدلی، یکسانی ≠ نفاق
وفاقلغتنامه دهخداوفاق . [ وِ ] (ع مص ) موافقة. سازگاری کردن . (غیاث اللغات ). سازواری کردن . (منتهی الارب ). سازواری کردن و همراهی کردن . || (اِمص ) سازواری و همراهی و یک دلی .
وفاق اجتماعیsocial consensusواژههای مصوب فرهنگستانتوافق عمومی بر موضعی خاص یا نتیجهای معین یا مجموعهای از ارزشها و هنجارهای اجتماعی که عموماً به تحرکات گروهی یا حزبی یا به اشتراک نظری گسترده در سطح افکار عمو
وِفَاقاًفرهنگ واژگان قرآنموافق (در عبارت "جَزَاءً وِفَاقاً" کلمه وفاقا مصدري است كه به معناي اسم فاعل به كار برده شده است ومعناي آيه اين است که ايشان جزا داده ميشوند جزايي موافق با اعما
وفاقةلغتنامه دهخداوفاقة. [ وِ ق َ ] (ع مص ) سازوار آمدن . (المصادر زوزنی ). موافقت و سازواری کردن . (آنندراج ). رجوع به وفاق شود.
نظریۀ وفاقconsensus theoryواژههای مصوب فرهنگستاننظریهای در تعارض با نظریۀ تضاد مبتنی بر این فرض که همواره در جامعه نوعی وفاق اجتماعی دربارۀ ارزشها و هنجارها وجود دارد
وافقدیکشنری عربی به فارسیخوشنود کردن , ممنون کردن , پسندامدن , اشتي دادن , مطابقت کردن , ترتيب دادن , درست کردن , خشم(کسيرا) فرونشاندن , جلوس کردن , ناءل شدن , موافقت کردن , موافق بودن
وفاقةلغتنامه دهخداوفاقة. [ وِ ق َ ] (ع مص ) سازوار آمدن . (المصادر زوزنی ). موافقت و سازواری کردن . (آنندراج ). رجوع به وفاق شود.
وِفَاقاًفرهنگ واژگان قرآنموافق (در عبارت "جَزَاءً وِفَاقاً" کلمه وفاقا مصدري است كه به معناي اسم فاعل به كار برده شده است ومعناي آيه اين است که ايشان جزا داده ميشوند جزايي موافق با اعما
نظریۀ وفاقconsensus theoryواژههای مصوب فرهنگستاننظریهای در تعارض با نظریۀ تضاد مبتنی بر این فرض که همواره در جامعه نوعی وفاق اجتماعی دربارۀ ارزشها و هنجارها وجود دارد
نظریۀ تضادconflict theoryواژههای مصوب فرهنگستاننظریهای در تعارض با نظریۀ وفاق مبتنی بر این فرض که همواره در جامعه نوعی تضاد ارزشها و هنجارها و منافع در بین گروههای اجتماعی وجود دارد