وفاعلغتنامه دهخداوفاع . [ وِ ] (ع اِ) سربند شیشه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). سربند شیشه و بطری . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || ج ِ وفعة، و آن غلاف قارورة است . (اقرب الموار
وفاءلغتنامه دهخداوفاء. [ وَ ] (ع مص ) به سر بردن دوستی و پیمان را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). پیمان نگاه داشتن . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). به سر بردن عهد و پیما
جمملغتنامه دهخداجمم . [ ج َ م َ ] (ع اِ) آنچه بر سر پیمانه باشد بعدِ پُری . (منتهی الارب ). || سینه ، رحب الحجم واسعالصدر. (اقرب الموارد). || (مص ) بی نیزه شدن مرد. || بی سرون
مترادفلغتنامه دهخدامترادف . [ م ُ ت َ دِ ] (ع ص ) در پی دیگری سوار شونده . (غیاث ) (آنندراج ). کسی که پس دیگری سوار شود. (ناظم الاطباء). || پی در پی . (غیاث ) (آنندراج ). متوالی و
جعدلغتنامه دهخداجعد. [ ج َ ] (اِخ ) ابن درهم ، از سران مغانیه (مانویان ) و معلم و مربی مروان بن محمد و فرزندان او بود و مروان را به آیین مانی درآورد. مروان را ازآن رو جعدی نامی
مکفوفلغتنامه دهخدامکفوف . [ م َ ] (ع ص ) نابینا. (دهار). نابینا. ج ، مکافیف . (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). کور و نابینا. (ناظم الاطباء). نابیناکرده . بینای چشم پوشید
جدعلغتنامه دهخداجدع . [ ج َ ] (ع مص ) بازداشتن و به زندان کردن . (شرح قاموس ) (از منتهی الارب ). حبس کردن . (از اقرب الموارد) (قطر المحیط). || بریدن بینی یا گوش یا دست یا لب .