وغفلغتنامه دهخداوغف . [ وَ ] (ع اِ) پاره ای از چرم یا از گلیم که برشکم بزغاله ٔ یک ساله یا تکه بندند تا بول خود نیاشامد یا گشنی نتواند کرد. (آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاط
وغفلغتنامه دهخداوغف . [ وَ ] (ع مص ) شتاب رفتن و دویدن . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || سست و ضعیف شدن بینایی . (اقرب الموارد).
وقففرهنگ مترادف و متضاد۱. موقوفه، واگذاری ۲. اهدا، بخشش، نذر، هبه ۳. افامت، توقف ۴. ایست، مکث، وقفه ۵. اختصاصدادن، منحصر کردن
وقفلغتنامه دهخداوقف . [ وَ ] (ع مص ) ایستادن . (منتهی الارب ). به حالت ایستاده ماندن و آرام گرفتن . (از اقرب الموارد). وقوف . (منتهی الارب ).اقامت کردن . || شک کردن در مسئله .
وقففرهنگ انتشارات معین(وَ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) ایستادن ، درنگ کردن . 2 - (مص م .) تخصیص دادن ملک یا مالی برای مصرف کردن در اموری که وقف کننده تعیین کرده است . 3 - درنگ کردن در بین ک
وغوفلغتنامه دهخداوغوف . [ وُ ] (ع اِ) ج ِ وَغف ، و آن پاره ای از چرم یا گلیم است که بر شکم بزغاله ٔ یک ساله بندند تا بول خود نیاشامد و یا گشنی نتواند کرد. (منتهی الارب ) (اقرب ا
غرشلغتنامه دهخداغرش . [ غ ُ رِ / غ ُرْ رِ ] (اِمص ) اسم مصدر از غریدن . آواز بامهابت حیوانات . (فرهنگ رشیدی ). آواز کردن و هیبت . (غیاث اللغات ). آواز مهیب . غُرِّشت . (حواشی ب
خدالغتنامه دهخداخدا. [ خ ُ ] (اِخ ) نام ذات باری تعالی است همچو «اله » و «اﷲ». (برهان قاطع) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). در حاشیه ٔ برهان قاطع در وجه اشتقاق این کلمه چنین آمده اس
ابوالفتحلغتنامه دهخداابوالفتح . [ اَ بُل ْ ف َ ] (اِخ ) بُسْتی . علی بن محمدبن حسین بن یوسف بن محمدبن عبدالعزیز ملقب به نظام الدین شاعر مشهور. ابن خلکان گوید: او صاحب طریقتی انیقه و