وعاءلغتنامه دهخداوعاء. [ وِ / وُ ] (ع اِ) اعاء. خنور. (آنندراج ) (منتهی الارب ). آوند. (مهذب الاسماء). ظرف . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). باردان . (ترجمه ٔ علامه ٔ جرجانی ترتی
وعاءدیکشنری عربی به فارسیديگ , ديگچه , قوري , کتري , اب پاش , هرچيز برجسته وديگ مانند , ماري جوانا وسايرمواد مخدره , گلدان , درگلدان گذاشتن , در گلدان محفوظ داشتن , در ديگ پختن