وطملغتنامه دهخداوطم . [ وَ ] (ع مص ) سپردن زیر پا. || پرده فروهشتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).
وتملغتنامه دهخداوتم . [ ] (ع مص ) بدل کردن عرب یمن سین را به تاء مثل نات به جای ناس . (یادداشت مرحوم دهخدا).
طم و رملغتنامه دهخداطم و رم . [ طِم ْ م ُرِم م / رِ ] (از ع ، ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) آب و خاک . || خشک و تر. || کثیر و قلیل . مال بسیار. (غیاث ): جاء فلان بالطم و الرم ؛ ای بالمال
معسملغتنامه دهخدامعسم . [ م َ س ِ ] (ع اِ) جای آز. (منتهی الارب ). جای آز وطمع. (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
تیز کردنلغتنامه دهخداتیز کردن .[ ک َ دَ ] (مص مرکب ) برنده کردن و حاد کردن . (ناظم الاطباء). تند و بران کردن لبه یا نوک چیزی مانند شمشیر و نیزه و غیره . (فرهنگ فارسی معین ). دم کارد
طم و رملغتنامه دهخداطم و رم . [ طِم ْ م ُرِم م / رِ ] (از ع ، ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) آب و خاک . || خشک و تر. || کثیر و قلیل . مال بسیار. (غیاث ): جاء فلان بالطم و الرم ؛ ای بالمال
مهملغتنامه دهخدامهم . [ م ُ هَِم م ] (ع ص ) نعت فاعلی از اهمام . بی آرام کننده و اندوهگین گرداننده . (از منتهی الارب ). غم انگیز. در غم و اندوه اندازنده . نگران کننده و محزون س