وُضِعَفرهنگ واژگان قرآنقرار داده شد ("وضع"يعني نهادن و متضاد رفع كه به معني بلند كردن و برداشتن است. همانگونه كه در عبارت "وَﭐلسَّمَاءَ رَفَعَهَا "در مورد آسمان كلمه ي رفع را به كار ب
وَضَعَفرهنگ واژگان قرآنقرار داد - نهاد ("وضع"يعني نهادن و متضاد رفع كه به معني بلند كردن و برداشتن است. همانگونه كه در عبارت "وَﭐلسَّمَاءَ رَفَعَهَا "در مورد آسمان كلمه ي رفع را به كا
وضعفرهنگ مترادف و متضاد۱. اسلوب، راه، روش، شیوه، طرز، طریقه، نهج ۲. حالت، حال، شکل، موقعیت ۳. هیئت ۴. گذاشتن، نهادن ۵. جنبه، چگونگی، کیفیت، وجه ۶. ایجاد، تاسیس، تشکیل، خلقت، قرار، نها
وضعدیکشنری فارسی به انگلیسیacy _, age _, attitude, configuration, case, condition, enactment, ence _, estate, footing, frame, imposition, ion_, lie, mood, ness _, or _, order, pass, place
incipienceدیکشنری انگلیسی به فارسیابتکار، سر، وضع مقدماتی ابتدایی، حالت نخستین، مقدمه، دیباچه، نادانئی، مقدم
قیاس استثناییلغتنامه دهخداقیاس استثنایی . [ س ِ اِ ت ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) (اصطلاح منطق ) و آن عبارت است از قیاسی که نتیجه یا نقیض آن بعینه در مقدمتین مذکور باشد و بعبارت دیگر یکی
استثنائیلغتنامه دهخدااستثنائی . [ اِ ت ِ ] (ص نسبی ) منسوب به استثناء. || (اصطلاح منطق ) در علم منطق قسمی از اقسام قیاس باشد که شرح آن بنحو کامل در ذکر معنی لفظ قیاس گفته آید. (کشاف
جدللغتنامه دهخداجدل . [ ج َ دَ ] (ع اِمص ) خصومت ، اسم است جدال را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). سختی دشمنی . (از شرح قاموس ). سختی و لداد در خصومت . (از قطر المحیط). پیکار.