وضعیتدیکشنری فارسی به انگلیسیballgame, case, circumstance, configuration, footing, going, position, setup, situation, tone, way
وضعیتلغتنامه دهخداوضعیت . [ وَ عی ی َ ] (از ع ، اِ) طرز استقرار. (فرهنگ فارسی معین ). || موقع. موقعیت : وضعیت اجتماعی ، وضعیت سیاسی . توضیح اینکه این کلمه را فارسی زبانان از وضع
وضعیتposition 4واژههای مصوب فرهنگستان[پزشکی] نحوۀ قرار گرفتن نقطۀ مشخصی از نمای جنین نسبت به نقطۀ معین در سمت چپ یا راست لگن مادر [موسیقی] 1. محل قرار گرفتن دست چپ بر روی دستۀ سازهای زهی 2. نحوۀ قر
وضعیت اتاقroom statusواژههای مصوب فرهنگستاناطلاعات مربوط به هر یک از اتاقهای مهمانخانه از نظر ذخیرة جا و خانهداری
وضعیت اضطراری 1contingency 2واژههای مصوب فرهنگستانوضعیت فوقالعاده یا حالت اضطراری به عللی نظیر بلایای طبیعی یا حملۀ مخالفان حکومت که نیاز به عملیات نظامی دارد