وضعیلغتنامه دهخداوضعی . [ وَ ] (ص نسبی ) منسوب به وضع و شکل و طرز. (ناظم الاطباء).- حرکت وضعی (وضعیة) ؛ در مقابل حرکت انتقالی . حرکت بر دور محور خود. (ناظم الاطباء).- حرکت وضعی
وضعیتدیکشنری فارسی به انگلیسیballgame, case, circumstance, configuration, footing, going, position, setup, situation, tone, way