وصیةلغتنامه دهخداوصیة. [ وَ صی ی َ ] (ع اِ) شاخ خرما که بدان پشتواره بندند. (منتهی الارب ). ج ، وصی . (منتهی الارب ). || اسم است ایصاء را. (اقرب الموارد). اندرز.(منتهی الارب ) (
وصایالغتنامه دهخداوصایا.[ وَ ] (ع اِ) ج ِ وصیة. (از اقرب الموارد). ج ِ وصیت . (دهار) (آنندراج ) (غیاث اللغات ). اندرزها و پندها و وصیتها. (ناظم الاطباء) : و او را [ نوشیروان ] خو
وصیتفرهنگ انتشارات معین(وَ یَّ) [ ع . وصیة ] (اِ.) 1 - اندرز، نصیحت . 2 - سفارشی که شخص پیش از مردن به وَصیُ خود می کند تا بعد از مرگش انجام شود.
وصیلغتنامه دهخداوصی . [ وَ صی ی ] (ع اِ) ج ِ وَصیّة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به وصیة شود. || (مص ) درهم و پیوسته روییدن گیاه . وُصی ّ. || (ص ، اِ) اندرزکرده شده . (
وصیتلغتنامه دهخداوصیت . [ وَ صی ی َ ] (ع اِ) وصیة. اندرز. (مهذب الاسماء). اندرز و نصیحت . اندرزو پند و نصیحت و سفارش . (ناظم الاطباء) : من وصیت به وفا میکنمت گرچه امروز وفا در ع