وصیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (فقه، حقوق) کسی که وصیتکننده او را برای اجرای وصیت خود تعیین میکند.۲. جانشین.۳. در تشیّع، امام علی که جانشین پیامبر اسلام است.
وصیلغتنامه دهخداوصی . [ وَ صی ی ] (اِخ ) لقب حضرت شیث پیغمبر علیه السلام . (از ناظم الاطباء) (مهذب الاسماء).
وثیفرهنگ انتشارات معین(وَ) [ ع . ] (مص ل .) 1 - لغزش یافتن و برآمدن استخوان از موضع خود بدون برآمدن تمامی آن . 2 - معیوب شدن دست بی آنکه استخوان بشکند.
وثیلغتنامه دهخداوثی . [ وَ ثا ] (ع مص ) معیوب شدن دست بی آنکه استخوان بشکند. (ناظم الاطباء). معیوب کردن دست را بی آنکه استخوان شکند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). رگ به رگ شدن . (
وصیتفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. پند؛ اندرز؛ سفارش.۲. (فقه، حقوق) دستوری که کسی پیش از مردن به وصی خود میدهد که بعد از مرگ او اجرا کند.
وصیت نامهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهسندی که کسی پیش از مرگ خود مینویسد و در آن سفارشهایی به وصی خود میکند که پس از مرگ وی انجام بدهد.
وصیتلغتنامه دهخداوصیت . [ وَ صی ی َ ] (ع اِ) وصیة. اندرز. (مهذب الاسماء). اندرز و نصیحت . اندرزو پند و نصیحت و سفارش . (ناظم الاطباء) : من وصیت به وفا میکنمت گرچه امروز وفا در ع
وصیت نامهلغتنامه دهخداوصیت نامه . [ وَ صی ی َ م َ / م ِ ] (اِ مرکب ) سفارش نامه . (از ناظم الاطباء). اندرزنامه . || نامه ای که در آن وصیت شخصی نویسند و مهر و امضاء کنند تا وصی پس از
وصیةلغتنامه دهخداوصیة. [ وَ صی ی َ ] (ع اِ) شاخ خرما که بدان پشتواره بندند. (منتهی الارب ). ج ، وصی . (منتهی الارب ). || اسم است ایصاء را. (اقرب الموارد). اندرز.(منتهی الارب ) (