وصولفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهرسیدن؛ ورود. وصول کردن: (مصدر متعدی)۱. بهدست آوردن.۲. پولی یا چیزی از کسی گرفتن.
وصوللغتنامه دهخداوصول . [ وُ ] (ع مص ) وصلة. صلة. رسیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (تاج المصادر) (ناظم الاطباء) : گفتم عنان مرکب تازی بگیرمش لیکن وصول نیست به گرد سمند او. سعدی
وصول کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی ل] وصول کردن، درآمد داشتن بهدست آوردن، دریافت کردن، دریافت شدن، گرفتن