وصلتلغتنامه دهخداوصلت . [ وَ ل َ ] (از ع ، اِ) پاره ٔ چیزی . (غیاث اللغات ). || (اِمص ) خویشی و پیوند سببی . پیوند زناشویی . (فرهنگ فارسی معین ).- وصلت افتادن (فتادن ) ؛ زن و مر
حسن وصلتلغتنامه دهخداحسن وصلت . [ ح َ س َ ن ِ وَ ل َ ] (اِخ ) ابن محمد قسطمونی رومی زاهد متخلص به وصلت . درگذشته در قسطنطنیه 1182 هَ . ق . دیوان شعر ترکی دارد. (هدیة العارفین ج 1 ص
بویهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهآرزو: ◻︎ که را بویهٴ وصلت ملک خیزد / یکی جنبشی بایدش آسمانی (دقیقی: ۱۰۷).