وثللغتنامه دهخداوثل .[ وَ ث َ ] (ع اِ) رسن از لیف خرما بافته . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). لیف . (مهذب الاسماء).
pluggingدیکشنری انگلیسی به فارسیوصل کردن، برق وصل کردن، بستن، توپی گذاشتن، در چیزی را گرفتن، قاچ کردن، تیر زدن
وصلةلغتنامه دهخداوصلة. [ وَ ل َ ] (ع مص ) وصول . رسیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || رسانیدن . (ناظم الاطباء). || (اِ) علامت همزه ٔ وصل . (محیطالمحیط).
وصلةلغتنامه دهخداوصلة. [ وُ ل َ ] (ع اِمص ) پیوستگی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ج ، وُصَل . (منتهی الارب ).