وصایتلغتنامه دهخداوصایت . [ وَ / وِ ی َ ] (ع اِ) وصایة. پند و اندرز و نصیحت . || فرموده و فرمان و وصیت . (ناظم الاطباء) : در اثنای وصایت پسر خویش مهدی را میگفت . (کلیله و دمنه ).
وسایطلغتنامه دهخداوسایط. [ وَ ی ِ ] (ع اِ) وسائط. ج ِ وسیطة. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). || در تداول فارسی جمع واسطه گفته می شود. (فرهنگ فارسی معین ).- وسایط نقلیه ؛ هر
وصایت نامهلغتنامه دهخداوصایت نامه . [ وَ / وِ ی َ م َ / م ِ ] (اِ مرکب ) وصیت نامه . (ناظم الاطباء) : وصی ّ آدمی بر کل اولادوصایت نامه داری بر وصیت .سوزنی .
وصایت نامهلغتنامه دهخداوصایت نامه . [ وَ / وِ ی َ م َ / م ِ ] (اِ مرکب ) وصیت نامه . (ناظم الاطباء) : وصی ّ آدمی بر کل اولادوصایت نامه داری بر وصیت .سوزنی .
administratedدیکشنری انگلیسی به فارسیاداره می شود، اداره کردن، وصی، وصایت کردن، توزیع کردن، نظارت کردن، تقسیم کردن، تهیه کردن، اجرا کردن، تصفیه کردن، انجام دادن، اعدام کردن، کشتن، رهبری کردن
administratesدیکشنری انگلیسی به فارسیمدیران، اداره کردن، وصی، وصایت کردن، توزیع کردن، نظارت کردن، تقسیم کردن، تهیه کردن، اجرا کردن، تصفیه کردن، انجام دادن، اعدام کردن، کشتن، رهبری کردن