وشنیلغتنامه دهخداوشنی . [ وَ ] (اِ) رنگ سرخ و گلگون . (برهان ) (آنندراج ). رنگ سرخ که برای قشنگی استعمال میکنند. (ناظم الاطباء).
وشنیلغتنامه دهخداوشنی . [ وَ ] (اِ) وسنی . هوو. (فرهنگ فارسی معین ). زنی که با زن دیگر در شوهر مشترک باشد. رجوع به وسنی شود.
ابوعلیلغتنامه دهخداابوعلی . [ اَ ع َ ] (اِخ ) ابزون بن مهبرد عمانی کافی مجوسی . او راست : دیوان شعری بعربی و آنرا ابن حاجب محمدبن احمد گرد کرده است . و ابن حاجب گوید: قصائد فارسی
وسنیلغتنامه دهخداوسنی . [ وَ / وُ ] (اِ) ضرة. زنی باشد که بر سر زن خواهند. (فرهنگ اسدی ). هبو. هوو. دو زن که در خانه ٔ یک شوهر باشند. (آنندراج ): اضرار؛ باوسنی گشتن زن . (المصاد
وشینهلغتنامه دهخداوشینه . [ وَ ن َ / ن ِ ] (اِ) جوشن . (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). جوشن که در جنگها پوشند. (آنندراج ) (انجمن آرا). نام سلاحی است که آن را جوشن گویند. (بره
گفت و شنیدلغتنامه دهخداگفت و شنید. [ گ ُ ت ُ ش َ / ش ِ ] (ترکیب عطفی ، اِمص مرکب ) گفتن و شنیدن . سخن گفتن و پاسخ شنفتن . محاوره . گفتگو. بحث و مجادله : سواری ده از رومیان برگزیدکه گو
غرائبلغتنامه دهخداغرائب . [ غ َ ءِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ غریبة. زنانی که دور از وطن باشند. (از اقرب الموارد). || دوران . مقابل قرائب . || چیزهای نو و نادر. (آنندراج ). چیزهای عجیب و ش