وسیعفرهنگ مترادف و متضاد۱. پهن، جادار، عریض، فراخ، فضادار، گشاد، گشاده، واسع ۲. گسترده، ممتد ۳. مبسوط ≠ تنگ
وصیعلغتنامه دهخداوصیع. [ وَ ] (ع اِ) آواز گنجشک . || گنجشک ریزه . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
widestدیکشنری انگلیسی به فارسیوسیع ترین، عریض، وسیع، پهن، زیاد، گشاد، پهناور، فراخ، کاملا باز، پرت، بسیط، نا محدود