وسواسدیکشنری فارسی به انگلیسیcompulsiveness, fastidiousness, fixation, mania, obsession, perfectionism
وسواسلغتنامه دهخداوسواس . [ وَس ْ ] (ع اِ) اندیشه ٔ بد و آنچه در دل گذرد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). هر بدی که به قلب خطور کند وهر چیزی که در آن خیر و صلاح نباشد.
وسواسلغتنامه دهخداوسواس . [ وِس ْ ] (ع مص ) بد اندیشیدن . (منتهی الارب ). بد اندیشیدن و اغوا کردن شیطان . (از ناظم الاطباء). در دل افکندن شیطان و نفس چیزی بی نفع و بی خیر. (ناظم
whimwhamدیکشنری انگلیسی به فارسیwhimwham، هوس، هوا و هوس، خیال، وسواس، شییء یا چیز هوس انگیز و خیالی، علاقه دمدمی
whimwhamsدیکشنری انگلیسی به فارسیwhimwhams، هوس، هوا و هوس، خیال، وسواس، شییء یا چیز هوس انگیز و خیالی، علاقه دمدمی
مذهبلغتنامه دهخدامذهب . [ م ُ هََ ] (اِخ ) کعبه .(منتهی الارب ) (اقرب الموارد). اسم است کعبه را. (از متن اللغة). || وسواس . وسوسه . (یادداشت مرحوم دهخدا از معجم الادباء). گویند: