وسفلغتنامه دهخداوسف . [ وَ ] (ع اِ) کفتگی که نخست در ران و سرین شتر پیدا گردد از فربهی و سپس در اندامش شایع گردد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
وصفلغتنامه دهخداوصف . [ وَ ] (ع مص ) میل کردن کره اسب به نیکوخویی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء): وصف المهر. || شتاب رفتن . (منتهی الارب ). || نشان دادن . (تاج المصادر بیهقی )
وثفلغتنامه دهخداوثف . [ وَ] (ع مص ) دیگ پایه ساختن برای دیگ . (ناظم الاطباء). ثفة. (از اقرب الموارد) (المنجد). رجوع به ثفه شود.
وصففرهنگ فارسی طیفیمقوله: رسانۀ ارتباط . وسیلۀ انتقال اندیشه صیف، تشریح، تفصیل، روایت، گزارش، نقل، بیان، شرح، اوصاف، ماجرا، تقریر تذکرهنویسی، نویسندگی، نگارش مَثَل، خلاصه، خلاصۀ
وسفونجردلغتنامه دهخداوسفونجرد. [ ] (اِخ ) دهی از دهستان وزوا از بخش دستجردشهرستان قم در 6 هزارگزی قاهان . کوهستانی و سردسیری است . سکنه ٔ آن 468 تن . آب آن از قنات و محصول آنجا غلات
وسفونجردلغتنامه دهخداوسفونجرد. [ ] (اِخ ) دهی از دهستان وزوا از بخش دستجردشهرستان قم در 6 هزارگزی قاهان . کوهستانی و سردسیری است . سکنه ٔ آن 468 تن . آب آن از قنات و محصول آنجا غلات
سفیدآبگویش تهرانیمخلوط نخاع گوسفند وسفیداب که در گرمابه به صورت و تن مالیده میشود/گرد سفید برای آرایش
مَائِدَةًفرهنگ واژگان قرآنسفره یا طبقی که در آن طعام باشد (هم به خود آن طبق وسفره، مائده گفته ميشود و هم به غذایی که درآن است)