وسایل غذاخوریtablewareواژههای مصوب فرهنگستانظروفی که برای غذا خوردن از آنها استفاده میشود، از قبیل بشقاب و لیوان و کارد و چنگال
وسایلدیکشنری فارسی به انگلیسیequipment, facility, fitment, fittings, furniture, outfit, paraphernalia, plant, thing
وسایللغتنامه دهخداوسایل . [ وَ ی ِ ] (ع اِ) وسائل . ج ِ وسیلة.اسباب و لوازم . (فرهنگ فارسی معین ) : با این وسایل و فضایل در خصم شکنی و دشمن شکنی بر مردان جهان فسوس کردی . (فرهنگ
وسایلفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده= وسیله وسایل نقلیه: هر نوع وسیله که برای حملونقل به کار میرود، مانند گاری، اتومبیل، کامیون، کشتی.
قفسۀ میزبانsidestandواژههای مصوب فرهنگستانقفسهای که اقلامی مانند ظروف و وسایل غذاخوری و یخ و چاشنیها و محصولات لبنی و برخی نوشیدنیها، برای دسترسی راحتتر میزبان، در آن نگهداری میشود
کارد و چنگالcutleryواژههای مصوب فرهنگستانابزارهایی مانند کارد و چنگال و قاشق که جزء وسایل غذاخوری محسوب میشوند
چرخtrolleyواژههای مصوب فرهنگستانوسیلهای چرخدار برای حمل انواع وسایل و خوراکیها در غذاخوری/ رستوران
خدمات پذیرایی مجالسcatering serviceواژههای مصوب فرهنگستانخدماتی شامل تأمین غذا و نوشیدنی و نیز ظروف و وسایل مورد نیاز یک مجلس خصوصی که یک مهمانخانه یا یک غذاخوری ارائه میکند