وسایطلغتنامه دهخداوسایط. [ وَ ی ِ ] (ع اِ) وسائط. ج ِ وسیطة. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). || در تداول فارسی جمع واسطه گفته می شود. (فرهنگ فارسی معین ).- وسایط نقلیه ؛ هر
وصایتلغتنامه دهخداوصایت . [ وَ / وِ ی َ ] (ع اِ) وصایة. پند و اندرز و نصیحت . || فرموده و فرمان و وصیت . (ناظم الاطباء) : در اثنای وصایت پسر خویش مهدی را میگفت . (کلیله و دمنه ).
وسائطلغتنامه دهخداوسائط. [ وَ ءِ ] (ع اِ) وسایط. ج ِ واسطة. به معنی وسیله ها مستعمل است . (غیاث اللغات ) (آنندراج ).
ایستگاهفرهنگ انتشارات معین(اِمر.) 1 - جای ایستادن ، 2 - جای ایستادن وسایط نقلیه . ؛~ فضایی ماهواره ای بزرگ و مجهز برای گردش بلندمدت در مدار زمین به صورت پایگاهی برای انجام مأموریت های
دیفرنسیاللغتنامه دهخدادیفرنسیال . [ رِ ] (انگلیسی ، اِ) (در تداول عامّه دفرنسیال ) در وسایط نقلیه ٔ موتوری عبارت از دستگاهی است مرکب از چند چرخ دنده که بر محور محرک (معمولاً محور محر