وسامةلغتنامه دهخداوسامة. [ وَ م َ ] (ع مص ) زیبا و خوب روی گردیدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). نیکوروی شدن . (دهار). || (اِمص ) خوبی و زیبایی . (ناظم الاطباء)
وثامةلغتنامه دهخداوثامة. [ وَ م َ] (ع مص ) آکنده گوشت گردیدن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). آکنده شدن . (تاج المصادر بیهقی ).
وأمةلغتنامه دهخداوأمة. [ وَ ءَ م َ ] (ع ص ) مردی که کار و نقل و حکایت کار دیگری کند. (آنندراج ). الذی یعمل کما یصنع غیره فیحکیه . (المنجد).
زیباییلغتنامه دهخدازیبایی . (حامص ) زیبائی . خوبی و نیکویی . (آنندراج ). حسن و جمال و ظرافت و لطافت . (ناظم الاطباء). بهاء. حسن . جمال .اورند. اورنگ . افرنگ . براه . خوبی . میسم .
وأمةلغتنامه دهخداوأمة. [ وَ ءَ م َ ] (ع ص ) مردی که کار و نقل و حکایت کار دیگری کند. (آنندراج ). الذی یعمل کما یصنع غیره فیحکیه . (المنجد).
وساملغتنامه دهخداوسام . [ وَ ] (ع مص ) زیبا و خوب روی گردیدن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نیکوروی شدن . (تاج المصادر بیهقی ).