وضحدیکشنری عربی به فارسیروشن کردن , واضح کردن , توضيح دادن , شفاف , روشن , باتوضيح روشن کردن , شرح دادن
وذحلغتنامه دهخداوذح . [ وَ ] (ع مص ) حرکت و سیر شدید کردن . (اقرب الموارد) (المنجد). سیر کردن ، سیر عنیف . || گرد آوردن گوسفندان و مانند آنها را. (ناظم الاطباء).
وذحلغتنامه دهخداوذح . [ وَ ذَ ] (ع اِ) آنچه از کمیز و پشکل از پشم های گوسفندان آویزان باشد. (المنجد). آنچه از بول و پشکل بر پشم گوسفند چسبد. و ثعلب گوید کثافاتی که بر رانهای گو
وذحلغتنامه دهخداوذح . [ وُ ] (ع اِ) ج ِ وَذَحَة . (ناظم الاطباء). ج ِ وَذَحَة. مثل بُدْن ، ج ِ بَدَنَة. (اقرب الموارد). رجوع به وذح و وذحة شود.
وضحلغتنامه دهخداوضح . [ وَ ض َ ] (ع اِ) روشنی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || سپیدی . || سپیدی بامداد. || سپیدی پیشانی اسب که آن را غره نامند. (از اقرب الموار
وزةلغتنامه دهخداوزة. [ وَزْ زَ ] (ع اِ) مؤنث وز. (المنجد) (اقرب الموارد). ج ، وزات . (اقرب الموارد). رجوع به وَزّ شود.
واهاًلغتنامه دهخداواهاً. [ هَن ْ] (ع صوت ) کلمه ٔ تحسین که در مقام تعجب استعمال می کنند. (ناظم الاطباء). واهاً له (و قدیترک تنوینه )، کلمه ای است که وقت شگفت بر چیزی خوشایند گوین
وزةلغتنامه دهخداوزة. [ وَزْ زَ ] (ع اِ) مؤنث وز. (المنجد) (اقرب الموارد). ج ، وزات . (اقرب الموارد). رجوع به وَزّ شود.
کاسهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: فضای عام وزه، گلدان، بطری، شیشه، کریستال محیط شفاف بانکه، لگن، لگنچه، آبدان، آفتابه لگن، بادیه، دبه پارچ، تُنگ، مشربه، قدح، جام، لیوان▼ بطری، صراحی، گل
وزاتلغتنامه دهخداوزات . [ وَزْ زا ] (ع اِ) ج ِ وَزَّة. (المنجد) (اقرب الموارد). رجوع به وزة و وز شود.
ساز زهیلغتنامه دهخداساز زهی . [ زِ زِ ] (ترکیب وصفی ، اِمرکب ) آلت موسیقی از ذوات الاوتار، که درآن زه بود وزه اعم است از سیم و زه بمعنی اخص یعنی وتر. و آن نوعی از آلات موسیقی است چ
صالحلغتنامه دهخداصالح . [ ل ِ ] (اِخ ) ابن سهل بن منهال . ابن الجارود و اسحاق بن حکیم وزهری از وی روایت کنند و از او اسحاق بن بشر و قاسم بن جعفر روایت آرند. (ذکر اخبار اصفهان ج