وزن مجاز رویهمچینیallowable stacking weightواژههای مصوب فرهنگستانحداکثر باری که در هنگام رویهمچینی بر هریک از چهار ستون بارگُنج میتوان وارد کرد
بیشینۀ وزن کل مجازmaximum total weight authorisedواژههای مصوب فرهنگستانبیشینۀ مجاز وزن سوخت و بار و مانند آنها در هواگرد که در گواهینامۀ صلاحیتِ پرواز درج میشود اختـ . بوکم MTWA
وَزْنَفرهنگ واژگان قرآنوزن - سنگینی - نسبت شیء اندازه گیری شده به واحد اندازه گیری - واحد اندازه گیری (در عباراتی نظیر "وَﭐلْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ ﭐلْحَقُّ " اشاره دارد به اینکه هر قدر عم
وزنلغتنامه دهخداوزن . [ وَ ] (ع مص ) دل بر چیزی نهادن . نهادن دل خود را به چیزی : وزن نفسه علی کذا؛ نهاد دل خود بر آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || سنجیدن . (منتهی الارب
وزن بیشینۀ برخاستmaximum take-off weight, MTOWواژههای مصوب فرهنگستانحداکثر وزن مجاز هواگَرد در هنگام برخاستن از روی باند پرواز
وزن بیشینۀ نشستmaximum landing weight, MLW 2واژههای مصوب فرهنگستانحداکثر وزن مجاز هواگَرد در هنگام نشستن بر روی باند پرواز
ماهلغتنامه دهخداماه . (اِخ ) قمر. (فرهنگ رشیدی ) (از فرهنگ جهانگیری ). بمعنی نیر اصغر است که عربان قمر خوانند. (برهان ). قمر را گویند و به زبان دری و تبری مونک و مانک گویند. (ا
بادفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (هواشناسی) هوای متحرک؛ حرکت شدید یا ضعیف هوا که در اثر اختلاف درجۀ حرارت و به هم خوردن تساوی وزن مخصوص در نقاط مختلف کرۀ زمین به وجود میآید.۲. ‹واد› ورم، آ
دیوانلغتنامه دهخدادیوان . [دی ] (اِ) محل گردآوری دفاتر (مجمعالصحف ) فارسی معرب است و کسائی آن را به فتح دال و مولد دانسته است و سبب اینکه «واو» در دیوان مانند «سید» اعلال نشده اس