وزینفرهنگ مترادف و متضاد۱. پروزن، ثقیل، سنگین، گران، گرانسنگ ۲. باوقار، رزین، سنجیده، گرانقدر، موقر، مهم، ≠ سبک
وزنیلغتنامه دهخداوزنی . [ وَ ] (ص نسبی ) منسوب به وزن . گران و سنگین و ثقیل . (ناظم الاطباء). || (اصطلاح فقه ) در مقابل مثلی . چیزهائی که معمولا با کشیدن و وزن خرید و فروش میشون
حب سورنجانلغتنامه دهخداحب سورنجان . [ ح َب ْ ب ِ رِ ] (اِ مرکب ) معجونی است از صبر سقوطری و تربد مجوف سفید تراشیده ، سورنجان مصری از هر یک ، یک مثقال ، ماهی زهرج یک درم ، حب النیل ، غ
بسوتهلغتنامه دهخدابسوته . [ ب َ / ب ُ ت َ ] (اِ) بوته . زلف را گویند. (برهان ) (رشیدی ) (سروری ). زلف بود. (لغت فرس اسدی ) (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نسخه ٔ خطی نخجوانی ). زلف که موی مر