وزغانلغتنامه دهخداوزغان . [ وِ ] (ع اِ) ج ِ وزغة، به معنی کربسه یا جانوری شبیه کربسه . (منتهی الارب )(ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به وزغة شود.
غوکانلغتنامه دهخداغوکان . (اِ) وزغ . (ناظم الاطباء) (اشتینگاس ). || ج ِ غوک . وزغان . (ناظم الاطباء). رجوع به وزغ ، غوک و قورباغه شود.
وزغةلغتنامه دهخداوزغة. [ وَ زَ غ َ ] (ع اِ) سام ابرص .(اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). کربسه یا جانوری است شبیه کربسه و بدانجهت به این نام خوانده شده که سبک و چست و تیزحرکت است .
وزانونلغتنامه دهخداوزانون . [وَزْ زا ] (ع ص ، اِ) ج ِ وزان . (مهذب الاسماء). به معنی آنکه بار سنجد. در حالت رفعی . رجوع به وزان شود.
وزانةلغتنامه دهخداوزانة. [ وِ / وَ ن َ ] (ع مص ) خردمند و سنجیده عقل گردیدن و محکم رأی شدن . (منتهی الارب ).