وزغلغتنامه دهخداوزغ . [ وَ ] (ع مص ) پاره پاره کمیز انداختن ناقه و آن به وقت آبستن باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). فعل آن از باب ضرب است . (منتهی الارب ). کم کم
وزغلغتنامه دهخداوزغ . [ وَ زَ ] (اِ) وزک و پزغ و غچموک . بزغ . (ناظم الاطباء). چغز. (حاشیه ٔ اسدی ). ضفدع . (ناظم الاطباء). غوک . (حاشیه ٔ اسدی ) (ناظم الاطباء). قورباغه . (ناظ
وزغلغتنامه دهخداوزغ . [ وَ زَ ] (ع اِ) ج ِ وَزَغَة. (منتهی الارب ). جنس است از کرباسک .(مهذب الاسماء). سام ابرص . (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || لرزه . (منتهی الارب ) (آنندر
وزقلغتنامه دهخداوزق . [ وَ زَ ] (اِ) ضفدع . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ) (برهان ) (آنندراج ). غوک . (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). قورباغه . (ناظم الاطباء). وزغ . مؤلف سراج نوشت
وزغ کشلغتنامه دهخداوزغ کش . [وَ زَ ک ُ ] (اِ مرکب ) گیاهی پایا از رده ٔ تک لپه ایهادارای برگهای گرد و قلوه ای شکل که در آبهای شیرین مناطق معتدل میروید و گلهایش در سطح آب شکفته میش
وزغانلغتنامه دهخداوزغان . [ وِ ] (ع اِ) ج ِ وزغة، به معنی کربسه یا جانوری شبیه کربسه . (منتهی الارب )(ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به وزغة شود.
وزغةلغتنامه دهخداوزغة. [ وَ زَ غ َ ] (ع اِ) سام ابرص .(اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). کربسه یا جانوری است شبیه کربسه و بدانجهت به این نام خوانده شده که سبک و چست و تیزحرکت است .
وزغ کشلغتنامه دهخداوزغ کش . [وَ زَ ک ُ ] (اِ مرکب ) گیاهی پایا از رده ٔ تک لپه ایهادارای برگهای گرد و قلوه ای شکل که در آبهای شیرین مناطق معتدل میروید و گلهایش در سطح آب شکفته میش
وزغةلغتنامه دهخداوزغة. [ وَ زَ غ َ ] (ع اِ) سام ابرص .(اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). کربسه یا جانوری است شبیه کربسه و بدانجهت به این نام خوانده شده که سبک و چست و تیزحرکت است .