وزاعلغتنامه دهخداوزاع . [ وُزْ زا ] (ع ص ، اِ) ج ِ وازع . (المنجد) (اقرب الموارد). رجوع به وازع شود.
وضاعلغتنامه دهخداوضاع . [ وَض ْ ضا ] (ع ص ) جعّال . (یادداشت مرحوم دهخدا). بسیار وضعکننده . || مؤلف و مصنف . (ناظم الاطباء).
وضاءلغتنامه دهخداوضاء. [ وِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ وضی ٔ، به معنی خوب و پاکیزه روی . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به وضی ٔ شود.
وضاءلغتنامه دهخداوضاء. [ وُض ْ ضا ](ع ص ) خوب و پاکیزه روی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). ج ، وضاؤن ، وضاضی ٔ. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد): رجل وضاء؛ مرد نیکوروی
زوعلغتنامه دهخدازوع . [ زَ ] (ع مص ) ماهار شتر جنبانیدن تا نیک برود. (تاج المصادر بیهقی ). جنبانیدن مهار شتر تا تیز رود و زاع الفرس کذلک ؛ جنبانیدن عنان اسب را تا شتاب رود. ||