وریقةلغتنامه دهخداوریقة. [ وَ ق َ ] (ع ص ) (شجرة...) درخت بسیاربرگ . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (آنندراج ).
ورقهفرهنگ مترادف و متضاد۱. صفحهبرگه، ورق ۲. پشیزه، پوست، پوسته، قشر، لایه ۳. رقعه، عریضه، مکتوب، منشور
پربرگلغتنامه دهخداپربرگ . [ پ ُ ب َ ] (ص مرکب ) (درخت ...) وَریق .وَریقه . بسیاربرگ . || بسیار رخت و کالا.
حبجلغتنامه دهخداحبج . [ ح َ ب َ ] (ع اِ) شجرة سحماء حجازیة تعمل منها القداح و هی عتیقة العود لها وریقة تعلوها صفرة و تعلو صفرتها غبرة دون ورق الخبازی . (تاج العروس ) (ذیل اقرب
فیشلغتنامه دهخدافیش . (فرانسوی ، اِ) کاغذ یا مقوایی که مطلبی روی آن یادداشت شود تا بعداً مورد استفاده قرار گیرد. معمولاً فیشها را به ترتیب الفبائی تنظیم کنند و در جعبه های مخصو
کثنةلغتنامه دهخداکثنة. [ ک ُ ن َ ] (ع اِ) چیزی است که از آس و شاخهای بید پهن سازند و ریاحین بر وی بترتیب نهند. اصله کثنا او هی نَوَردَجَة من القصب الاغصان الرطبة الوریقة تحزم و
پک تی نی برانشلغتنامه دهخداپک تی نی برانش . [ پ ِ ] (فرانسوی ، اِ) شعبه ای از نواعم گاستِروُپد که اعضاء تنفسی آنها دارای برگه ها و وُریقه های مضرّس است .