ورکشیدنلغتنامه دهخداورکشیدن . [ وَ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) (در تداول عامیانه ) به سوی بالا برآوردن پاشنه ٔ خوابیده ٔ کفش را.
ورکشیدنلغتنامه دهخداورکشیدن . [ وَ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) (در تداول عامیانه ) به سوی بالا برآوردن پاشنه ٔ خوابیده ٔ کفش را.
گیوهفرهنگ انتشارات معین(وِ) (اِ.) نوعی کفش که رویة آن از نخ یا ابریشم بافته می شود. ؛ ~ها را ورکشیدن کنایه از: تصمیم به رفتن گرفتن و آمادة حرکت شدن .
ولغتنامه دهخداو. (حرف ) حرف بیست و ششم از حروف هجاء عرب و سی ام از الفبای فارسی و ششم از الفبای ابجدی و نام آن «واو» است و در حساب جُمّل آن را به شش دارند. در تجوید واو از حر
متجعدلغتنامه دهخدامتجعد. [ م ُ ت َ ج َع ْ ع ِ ] (ع ص ) موی پیچان . (آنندراج ). ورکشیده شده و ترنجیده و موی در پیچان . (ناظم الاطباء). و رجوع به تجعد شود.
برلغتنامه دهخدابر. [ ب َ ] (حروف اضافه ، اِ) بلندی . (ناظم الاطباء). بالا. (انجمن آرا) (آنندراج ) (برهان ). بالای . زبر. روی . سر. (ناظم الاطباء). مقابل فرود. مقابل پایین . (ب