ورکشلغتنامه دهخداورکش . [ وَ ک َ ] (اِخ ) دهی جزو دهستان وسط بخش طالقان شهرستان تهران . در 5 هزارگزی راه عمومی واقع است . کوهستانی و سردسیری و سکنه ٔ آن 405 تن است . آب آن از چش
ورکشیدنلغتنامه دهخداورکشیدن . [ وَ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) (در تداول عامیانه ) به سوی بالا برآوردن پاشنه ٔ خوابیده ٔ کفش را.
ورکشیدنلغتنامه دهخداورکشیدن . [ وَ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) (در تداول عامیانه ) به سوی بالا برآوردن پاشنه ٔ خوابیده ٔ کفش را.
گیوهفرهنگ انتشارات معین(وِ) (اِ.) نوعی کفش که رویة آن از نخ یا ابریشم بافته می شود. ؛ ~ها را ورکشیدن کنایه از: تصمیم به رفتن گرفتن و آمادة حرکت شدن .
هراکشلغتنامه دهخداهراکش . [ هََ ک َ ] (اِ) زود کاشتن زراعت مقابل کرپه که دیر کاشتن است . هراکش ثلث اول زراعت است که کشته می شود و ثلث دوم را ورکش و سوم را کرپه میگویند. هراکش را
متجعدلغتنامه دهخدامتجعد. [ م ُ ت َ ج َع ْ ع ِ ] (ع ص ) موی پیچان . (آنندراج ). ورکشیده شده و ترنجیده و موی در پیچان . (ناظم الاطباء). و رجوع به تجعد شود.
ولغتنامه دهخداو. (حرف ) حرف بیست و ششم از حروف هجاء عرب و سی ام از الفبای فارسی و ششم از الفبای ابجدی و نام آن «واو» است و در حساب جُمّل آن را به شش دارند. در تجوید واو از حر