ورکتالغتنامه دهخداورکتا. [ وَ ک َ ] (هزوارش ، اِ) بر وزن کربلا به لغت زند و پازند استخوان را گویند. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
ورتالغتنامه دهخداورتا. [ وَ ] (هزوارش ، اِ) به لغت ژند و پاژند گُل را گویند و به عربی ورد خوانند. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
ورتاجلغتنامه دهخداورتاج . [ وَ ] (اِ) آتش پرست و آفتاب پرست باشد و بعضی گویند گلی است سرخ رنگ چون آفتاب به سمت الرأس رسد بشکفدو آن را خبازی و نان کلاغ گویند و بعضی دیگر گویند گی
ورتافتنلغتنامه دهخداورتافتن . [ وَ ت َ ] (مص مرکب ) برتافتن و پیچیدن و لگد زدن و لگد کردن . (ناظم الاطباء).
ورتانلغتنامه دهخداورتان . [ وَ ] (اِخ ) شهری است بانعمت بسیار [ به آذرآبادگان ] و از وی زیلوها و مصلی نماز خیزد. (یادداشت مؤلف از حدود العالم ). رجوع به ورثان شود.
ورستادلغتنامه دهخداورستاد. [ وَ رَ ] (اِ) اوقات گذری باشد که به جهت مردم نامرادو طالب علم مقرر سازند. (برهان ). وظیفه و مقرری و مدد معاش که برای مردم طالب علم برقرار میکنند. (ناظم