وروجکلغتنامه دهخداوروجک . [ وُ ج َ ] (ص ) بسیار محیل و تخس (به کودکان اطلاق شود). (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به وروروجک شود.
وورجکلغتنامه دهخداوورجک . [ ج َ ] (اِ) وُرجه . ورجک . وورجه . جست وخیز.ورجه . رجوع به ورجه ، ورجک ، وورجه و نیز ورجک شود.
وروجنیلغتنامه دهخداوروجنی . [ وَ ج َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان چهاردانگه ٔ بخش هوراند شهرستان اهر، واقع در 33هزارگزی شوسه ٔ اهر به کلیبر. دارای 279 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافی
وروکلغتنامه دهخداوروک .[ وُ ] (ع مص ) اقامت نمودن در جایی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || توانا گردیدن بر چیزی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || خر زنخ بر ر
وروروجکلغتنامه دهخداوروروجک . [ وَرْ وُ رو ج َ ] (ص ) در تداول ، بسیار محیل و تخس . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به وروجک شود.
وورجکلغتنامه دهخداوورجک . [ ج َ ] (اِ) وُرجه . ورجک . وورجه . جست وخیز.ورجه . رجوع به ورجه ، ورجک ، وورجه و نیز ورجک شود.
وروجنیلغتنامه دهخداوروجنی . [ وَ ج َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان چهاردانگه ٔ بخش هوراند شهرستان اهر، واقع در 33هزارگزی شوسه ٔ اهر به کلیبر. دارای 279 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافی
وروکلغتنامه دهخداوروک .[ وُ ] (ع مص ) اقامت نمودن در جایی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || توانا گردیدن بر چیزی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || خر زنخ بر ر