ورنیفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهمحلول روغنی که بر روی سطوح کفش، کیف، و مانند آن مالیده میشود و در مجاورت هوا، لایهای سخت و براق را تشکیل میدهد.
ورنیلغتنامه دهخداورنی . [ وِ ] (فرانسوی ، اِ) ماده ٔ صمغی شکلی که از برخی گیاهان (خصوصاً گونه های مختلف سماق و بادام هندی ) به دست می آورند و پس از تصفیه از آن جهت لعاب دادن و ر
ورنیvarnishواژههای مصوب فرهنگستانآمیزۀ مایعی که پس از کشیده شدن بهصورت یک لایۀ نازک، به فیلم (film) جامد معمولاً شفاف تبدیل میشود
ورنی رنگانهایvarnish stainواژههای مصوب فرهنگستاننوعی ورنی که با مادۀ شفافی رنگی میشود و قدرت رسوخ آن کمتر از رنگانه است
ورنی سابخورflatting varnish, rubbing varnish, polishing varnishواژههای مصوب فرهنگستاننوعی ورنی حاوی رزین سخت که میتوان سطح آن را سابید و صاف کرد
ورنی سیاهblack varnishواژههای مصوب فرهنگستاندر صنعت برق، نوعی ورنی بر پایۀ روغنهای خشکشونده و/ یا رزینهای مصنوعی به همراه مواد بیتومنی (bitumen) که از آن برای آغشته کردن قطعات الکتریکی استفاده میکنند
ورنی ماتflat varnish, matte varnishواژههای مصوب فرهنگستاننوعی ورنی که با درصد معینی ماتکننده ترکیب میشود تا در هنگام خشک شدن جلوهای مات بیابد
ورنی رنگانهایvarnish stainواژههای مصوب فرهنگستاننوعی ورنی که با مادۀ شفافی رنگی میشود و قدرت رسوخ آن کمتر از رنگانه است
ورنی سابخورflatting varnish, rubbing varnish, polishing varnishواژههای مصوب فرهنگستاننوعی ورنی حاوی رزین سخت که میتوان سطح آن را سابید و صاف کرد
ورنی سیاهblack varnishواژههای مصوب فرهنگستاندر صنعت برق، نوعی ورنی بر پایۀ روغنهای خشکشونده و/ یا رزینهای مصنوعی به همراه مواد بیتومنی (bitumen) که از آن برای آغشته کردن قطعات الکتریکی استفاده میکنند
ورنی ماتflat varnish, matte varnishواژههای مصوب فرهنگستاننوعی ورنی که با درصد معینی ماتکننده ترکیب میشود تا در هنگام خشک شدن جلوهای مات بیابد
ورنیابلغتنامه دهخداورنیاب . [ وَ رَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ایرد موسی بخش مرکزی شهرستان اردبیل ، واقع در 5هزارگزی شوسه ٔ تبریز به اردبیل . دارای 454 تن سکنه است . رجوع به فرهنگ