ورزهلغتنامه دهخداورزه . [ وَ زَ / زِ ] (اِمص ، اِ) حصول . (فرهنگ فارسی معین ). حاصل کردن . (برهان ) (آنندراج ). کار کردن . (فرهنگ فارسی معین ). || کشت و زراعت نمودن .(برهان ) (آ
ورزهفرهنگ انتشارات معین(وَ زَ)(اِ.)1 - کار کردن . 2 - مهارت . 3 - حصول . 4 - کوشش . 5 - زراعت . 6 - صنعت ، حرفه .
ورزهoperonواژههای مصوب فرهنگستانواحد عملکردی متشکل از گروهی از ژنهای ساختاری پیوسته در پیشهستهایها
گاو ورزهلغتنامه دهخداگاو ورزه . [ وِ وَ زَ / زِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) گاو ورز. گاو کار.گاوی که بدان زمین شیار کنند. (برهان ) (آنندراج ).
گل ورزهلغتنامه دهخداگل ورزه . [ گ ُ وَزِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کاریز نوبخش تربت جام شهرستان مشهد واقع در 26هزارگزی شمال باختری تربت جام و 3هزارگزی باختر راه مالرو عمومی تربت ج
گاو ورزهلغتنامه دهخداگاو ورزه . [ وِ وَ زَ / زِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) گاو ورز. گاو کار.گاوی که بدان زمین شیار کنند. (برهان ) (آنندراج ).
گل ورزهلغتنامه دهخداگل ورزه . [ گ ُ وَزِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کاریز نوبخش تربت جام شهرستان مشهد واقع در 26هزارگزی شمال باختری تربت جام و 3هزارگزی باختر راه مالرو عمومی تربت ج
برزه گاوفرهنگ انتشارات معین( ~.) (اِمر.) = ورزه گاو: گاوی که بدان زمین را شیار کنند، گاو زراعت ، ورزاو.
پیشبَر 2promoterواژههای مصوب فرهنگستانتوالی نوکلئوتیدی در ابتدای ورزه که برای شروع رونویسی، زیمایۀ رِنا بسپاراز به آن متصل میشود