ورزشفرهنگ مترادف و متضاد۱. بازی، نرمش ۲. تمرین، مشق، ممارست ۳. اسبسواری، بسکتبال، پرش، پیادهروی، دو، شنا، فوتبال، کشتی، والیبال، هندبال
ورزشلغتنامه دهخداورزش . [ وَ زِ ] (اِمص ، اِ) ورزیدن . (برهان ) (آنندراج ). رجوع به ورزیدن شود. || اجرای مرتب تمرینهای بدنی به منظور تکمیل قوای جسمی و روحی . (فرهنگ فارسی معین )
ورزشفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی ، کُشتی، ورزش زورخانهای، آببازی، آبتنی، مهارت بدنی، مهارت پهلوانی، پرش، کُشتی قهرمانی، المپیک، جام جهانی، مسابقه، مبارزه ورزش، نرمش، کشش،
زاهد مرغابیلغتنامه دهخدازاهد مرغابی . [ هَِ دِ م ُ ] (اِخ ) جلال الدین محمود، در علوم ظاهری شاگرد مولانا نظام الدین هروی است و بجهت ورزش شریعت و متابعت سنت ، ازاین طریق حظی کامل و نصیب
یپرملغتنامه دهخدایپرم . [ ی ِ رِ ] (اِخ ) یفرم خان ارمنی ، در حدود سالهای 1865 تا 1869 م . در روستای بارسون از توابع گنجه در خانواده ٔ کارگر تنگدستی زاده شد. تحصیلات منظمی نکرد.
طاهرزادهلغتنامه دهخداطاهرزاده . [ هَِ دَ ] (اِخ ) میرزاعلی اکبر صابر (تولد 1278 وفات 1321 هَ . ق .). وی یکی از شعرای توانا و بزرگ شروان است ، و در قرن سیزدهم هجری در شهر شماخه تولدی
جریده نگاریلغتنامه دهخداجریده نگاری . [ ج َ دَ / دِ ن ِ ] (حامص مرکب ) نوشتن روزنامه یا مجله یا نشریه های مرتب روزانه یا هفتگی یا ماهانه که مندرجات آنها گاه سیاسی و خبری و اجتماعی است
طهطاویلغتنامه دهخداطهطاوی . [ طَ وی ی ] (اِخ ) شیخ سعید عبداﷲ. وی یکی از دانشمندان جامع ازهر و مدرس ورزش و جغرافیای آنجاست . او راست : الخلاصة السنیة فی الجغرافیة الازهریة (این کت