ورازلغتنامه دهخداوراز. [ وُ ] (اِ) بر وزن و معنی گراز است و به فتح اول و تشدید ثانی هم به این معنی گفته اند. (برهان ). گُراز و آن خوک نر است . (ناظم الاطباء). و این به تشدید نیز
ورازادلغتنامه دهخداورازاد. [ ] (اِخ ) نام پادشاه اسپیجاب [ سپنجاب ] در زمان کیکاوس . (یادداشت مؤلف ) : ورازاد شاه سپیجاب بودمیان گوان دُرّ خوشاب بود. فردوسی .ورازاد بشنید گفتار ا
ورازرودلغتنامه دهخداورازرود. [ وَ ] (اِخ ) ورارود. ورزرود. ورازود. ماوراءالنهر. (اسدی ). رجوع به ورارود شود.
ورازودلغتنامه دهخداورازود. [ وَ ] (اِخ ) ورارود است که ماوراءالنهر باشد. (ناظم الاطباء) (برهان ). رجوع به ورارود شود.
ورازادلغتنامه دهخداورازاد. [ ] (اِخ ) نام پادشاه اسپیجاب [ سپنجاب ] در زمان کیکاوس . (یادداشت مؤلف ) : ورازاد شاه سپیجاب بودمیان گوان دُرّ خوشاب بود. فردوسی .ورازاد بشنید گفتار ا
ورازرودلغتنامه دهخداورازرود. [ وَ ] (اِخ ) ورارود. ورزرود. ورازود. ماوراءالنهر. (اسدی ). رجوع به ورارود شود.
ورازودلغتنامه دهخداورازود. [ وَ ] (اِخ ) ورارود است که ماوراءالنهر باشد. (ناظم الاطباء) (برهان ). رجوع به ورارود شود.